داستان کوتاه – اعتماد

لطفا به این محصول (یامطلب ) رای دهید

داستان کوتاه(اعتماد)

وقتی عدم اعتماد شروع شود صمیمیت از بین می رود.

تلفن زنگ زد و خانم تلفنچی گوشی را برداشت و گفت: “واحد خدمات عمومی، بفرمائید. ”
شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند.

خانم تلفنچی دوباره گفت: “واحد خدمات عمومی، بفرمائید. ”

اما جوابی نیامد و وقتی می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که گفت: “آه، پس آنجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم، من این شماره را در جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است”
فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن “واحد خدمات عمومی” گفته بود “الو” چه اتفاقی می افتاد!

نتیجه:

در هر رابطه ای اعتماد بسیار با اهمیت است. وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد رسید.

فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد،

سوء ظن باعث خشم و عصبانیت میشود،

خشم باعث دشمنی می شود و این دشمنی منجر به جدائی.